ایوب کربلا

یعنی وای بر تو ای خطیب ! که برای خشنودی مخلوق ، خدا را به خشم آوردی ، جای خود را در جهنم مهیا بدان .

پس حضرت علی بن الحسین علیه السّلام فرمود که ای یزید! مرا رخصت ده که بر منبر بروم و کلمه ای چند بگویم که موجب خشنودی خداوند عالمیان و اجر حاضران گردد،

یزید قبول نکرد، اهل مجلس ‍ التماس کردند که او را رخصت بده که ما می خواهیم سخن او را بشنویم ، یزید گفت : اگر بر منبر برآید مرا و آل ابوسفیان را رسوا می کند،

حاضران گفتند: از این کودک چه بر می آید، یزید گفت : او از اهل بیتی است که در شیرخوارگی به علم و کمال آراسته اند،

چون اهل شام بسیار مبالغه کردند یزید رخصت داد تا حضرت بر منبر بالا رفت و حمد و ثنای الهی اداء کرد و صلوات بر حضرت رسالت پناهی و اهل بیت او فرستاد

و خطبه ای در نهایت فصاحت و بلاغت ادا کرد که دیده های حاضران را گریان و دلهای ایشان را بریان کرد.

پس فرمود که ایها الناس حقّ تعالی ما اهل بیت رسالت را شش خصلت عطا کرده است و به هفت فضیلت ما را بر سایر خلق زیادتی داده ، و عطا کرده استبه ما علم و بردباری و جوانمردی و فصاحت و شجاعت و محبت در دلهای مؤ منان .

و فضیلت داده است ما را به آنکه از ما است نبی مختار محمّدمصطفی (ص)، و از ما است صدّیق اعظم علی مرتضی و از ما است

جعفر طیار که با دو بال خویش در بهشت با ملائکه پرواز می کند،از ما است حمزه شیر خدا و شیر رسول خدا ، و از ما است

دو سبط این امّت حسن و حسین علیهماالسّلام که دو سید جوانان اهل بهشت اند.

هر که مرا شناسد شناسد و هر که مرا نشناسد من خبر می دهم او را به حسب و نسب خود.

ایها الناس ! منم فرزند مکه و مِنی ، منم فرزند زَمْزَم و صَفا. و پیوسته مفاخر خویش و مدائح آباء و اجداد خود را ذکر کرد تا آنکه فرمود:

منم فرزند فاطمه زهراء علیهاالسّلام ، منم فرزند سیده نساء، منم فرزند خدیجه کبری ، منم فرزند امام مقتول به تیغ اهل جفا، منم فرزند لب تشنه صحرای کربلا، منم فرزند غارت شده اهل جور و عنا،

منم فرزند آنکه بر او نوحه کردند جنّیان زمین و مرغان هوا، منم فرزند آنکه سرش را بر نیزه کردند و گردانیدند در شهرها، منم فرزند آنکه حَرَم او را اسیر کردند اولاد زنا،

مائیم اهل بیت محنت و بلا، مائیم محلّ نزول ملائکه سما، و مهبط علوم حقّ تعالی .

پس چندان مدائح اجداد گرام و مفاخر آباء عِظام خود را یاد کرد که خُروش از مردم برخاست و یزید ترسید که مردم از او برگردند

مؤ ذّن را اشاره کرد که اذان بگو، چون مؤ ذّن اللّهُ اکبرُ گفت ، حضرت فرمود: از خدا چیزی بزرگتر نیست ،

چون مؤ ذّن گفت : اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ الا اللّهُ حضرت فرمود که شهادت می دهند به این کلمه پوست و گوشت و خون من ،

چون مؤ ذن گفت : اَشْهَدُ اَنَّ مُحمداً رَسُولُ اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلّم حضرت فرمود: که ای یزید! بگو این محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم که نامش را به رفعت مذکور می سازی جدّ من است یا جدّ تو؟

اگر می گویی جدّ تواست دروغ گفته باشی و کافر می شوی ، و اگر می گویی جدّ من است پس چرا عترت او را کشتی و فرزندان او را اسیر کردی !؟ آن ملعون جواب نگفت و به نماز ایستاد.(1)

منبع:

1- جلاء العیون - ص 739./ منتهی الامال- ماجرای عاشورا

/ 14 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ali

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

خاتون

خدایم را دوست دارم و باوفاتر از او سراغ ندارم؛ شاید به رسم همین وفاداریست؛ که عزیزانم را به او می سپارم ..سلام عزیزم خوب هستی ؟؟[گل][گل][گل][گل]

خاتون

آرامش چیست؟ نگاه به گذشته و شکر خدا نگاه به آینده و اعتماد به خدا نگاه به اطراف و جستجوی خدا نگاه به درون و دیدن خدا لحظه هایتان سرشار از بوی خدا دلتان آرام با یاد خدا .[گل][گل][گل][گل]

خاتون

تمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم نه خوشی ها را؛ زیرا خوشی آن است که تو می خواهی؛ و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد .[ماچ][گل][بغل]

مهسا

خیلی عالیه پست هاتون خدا اجرتون بده مرسی[گل]

پاییزفصل زیبا

این کامنت ازنوشته قبلی خودم هست ...... تورا من آرزو دارم .......آن هنگام که برگ برگ درخت عاشقی در پاییزفراق فرو ریزد و عطش دیدار های خیالی توبرایم سراب شود........ وآن هنگام که لحظه های بی کسی در بهار جوانی عشق مرا به تو در حجره ی اعتکاف محصورکرده اند......... تو را من آرزو دارم .......آن هنگام که آسمان ابری گردد و لحظه های تاریک جدایی بی پروا در تارک زندگی عاشقان هویدا شود......... وآن هنگام که در حیاط باغچه ی عاشقی گل عشق تو شکفت و بوی سپیدش همه جا را گرفته بود...... تورا من آرزو دارم....... آن هنگام که شعرهای من برای تو وبه یادعشق توباشند......... آن هنگام که هیچ کس؛ به جز چشمانم رازعاشقی مرانمی داند ....تورا من آرزودارم....

سلام .وبلاگ با معنی و زیبایی دارید ،موفق باشید. اما دوست عزیز امام سجاد در کربلا کودک نبودند ،ایشان آن موقع همسر داشتند و فرزند بزرگوارشان امام باقر ع هم بودند بطوریکه وقایع را خوب به خاطر می سپردند ،می شود امام باقر را در ان زمان کودک گفت نه امام سجاد را .با عرض عذر خواهی . fazlollah110[گل]

مهسا

آبجی جونم بیا آپم[ماچ]

رضا

یا سيد الساجدين [گل]