روی تو قبله ی هر شاه و گدا نیست که هست

در حـریـم دل تـو جـای صـفـا نیست که هست

 سـر بــه دامـــان تــو داریـم بــه امّـیـد کـرم

لاجرم در دل ما خوف و رجا نیسـت که هست

 سینه از عشق تو مملو، دل ما تشنه ی وصل

ذکر(عجل) به خـدا برلب ما نیست که هست

 کاسـه ی زهـر بـه مـا گـرچـه نـدادست کسی

قصه ی غصه ی تو درد و بلا نیست که هست

 طـوطـی طـبـع مـن از مــدح تــو فـارغ نـشـود

روز و شب در طلب برگ و نوا نیست که هست

 گرچه یعقوب نبـی نیست در ایـن دیــر کهـن

بوی گیسوی تو در باد صبا نیست که هست

 جـان عالــم بــه فــدایت کــه تـویـی آب حـیـات

چون فدای تو شدن عین بقا نیست که هست

 گــرچـه دسـتـم نـرسـد بــر سـرِ آن سـرو بـلنـد

بر سرم سایه ی آن مرغ هما نیست که هست

 آنکه سیلـی بـه جـمـال مـه زهــرای تــو زد

لایق سرزنش و قهر خدا نیست که هست

 هـر کـه آتـش بـه درِ خـانـه ی اربـاب زنـد

ولد ناخلف و اهل شقا نیست که هست

 هر چه گفتیم و شنیدیم ز اوصاف تـو بـود

مزد ما مرحمت روز جزا نیست که هست

 گــرچــه صــهبــای گـنـه کـار نــدیــدسـت تــو را

عاشق چهره ی محجوب شما نیست که هست 



تاريخ : یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فرشته | نظرات ()
  • قالب وبلاگ
  • روزنامه