زینب رسیده از سفر برخیز ارباب
با کاروانی خون جگر، برخیز ارباب


برگشته ام از شام و کوفه، قد خمیده
آورده ام صدها خبر، برخیز ارباب


شد مقتدای کوفی و شامی سقیفه
می سوخت خیمه مثل در، برخیز ارباب


ای کاش تو هم در رکوع بخشیده بودی
انگشترت شد درد سر، برخیز ارباب


شد روزگارم تیره، وقتی کنج ویران
مهمان ما شد تشت زر، برخیز ارباب


یک جمله از غم های زینب، بشنو کافیست
با شمر بودم همسفر، برخیز ارباب


از دختر دردانه ات چیزی نپرسی!!
جا مانده در وادی شر، برخیز ارباب


در آرزوی دیدن موعود دارم
چشمی به راه منتظر، برخیز ارباب


حسین ایمانی



تاريخ : دوشنبه ٢ دی ۱۳٩٢ | ۱:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فرشته | نظرات ()
  • قالب وبلاگ
  • روزنامه